تبليغاتX
رفتن رسيدن است
رفتن رسيدن است
در نظربازی ما بی خبران حیرانند

خیمه شب باز بریده نخ های مرا

اما...

بسته بر صحنه بازی نخ ها

ارسال در تاريخ دوشنبه 29 بهمن1386 توسط مهدی

سر سفره عقد خدا با دل من

تو -عروس من-

آینه شدی و آینه عروس من.

ارسال در تاريخ یکشنبه 28 بهمن1386 توسط مهدی
سلام به همه دوستان
بنده از طرف دیگر شب آمده ام....

از این به بعد اینجا یه نویسنده دیگه هم داره! یعنی اینجا رو یه نویسنده دیگه هم داره!! یعنی اینجا و نویسنده هم دیگه رو دارن!!!
شبیه یه جور اسباب کشیه! اگه دیده باشید قبلا اسبابم رو کشیدم آوردم اینجا. شایدم شبیه یه جور رفتن، یا حتی رسیدن... یا حتی رسیدن به رفتن... رفتن تا رسیدن... رفتن رسیدن...

چه خوب که از اون اولی که شاعرش گفت: "رفتن رسیدن است" برا جملش از فاعل استفاده نکرد.
----------
پ.ن: می دونم مقدمه خوبی برا ورود نبود.
پ.ن: با اجازه... سلام
ارسال در تاريخ پنجشنبه 18 بهمن1386 توسط مهدی

ماهی کوچک بختم در انتظار گرفته شدن مُرد !

سبز شدن برگهای " این جا"!

پ ن : باید تا سبز شدن برگ ها صبر کنم. نه سبز کم رنگ، که سبز پررنگ!

ارسال در تاريخ دوشنبه 1 بهمن1386 توسط ریحان
قالب وبلاگ