تبليغاتX
رفتن رسيدن است
رفتن رسيدن است
در نظربازی ما بی خبران حیرانند

عضو افتخاری دانشکده ای بودن و مقام تشریفاتی دانشکده ی دیگر هم، این روزها طعم عجیب دورگه ای بخشیده است به این معجون حیاتم که هنوز نفهمیده ام شیرینی و تلخی و ترشی و... هر رنگ از این گیس های بافته ی هزار و یک رنگ به کدام سر ختم می شوند که این چنین سرنوشت ی را برایم رقم زده اند... گویا افسانه ی زندگی ام جایی افسون شده است...(افسوس افسون شده است...)
در یک راه بودن و آمیختن همیشگی با حوادث و رویداد های همان یک راه، ژن های نسلت را به مرور ضعیف می کند
. نسل همان مقصود است، آرزوست، تمنا... و این قانون"لایتغیر" حیات است.
گاهی لازم است بیامیزی با هر آن ناشناخته ای که در هزار توی پیچ در پیچ روزها بدان برخورد می کنی، به امید انتخاب شدن آن ژن هایی که نسل دورگه ی حیاتت را زنده می کند به زندگی... 

بی خیال سختی هاش...

ارسال در تاريخ شنبه 24 فروردین1387 توسط ریحان

هر چه هست، جز خاكستر و ظلمت، جز شبح و رؤيا نيست. وقتيكه دم سرد مرگ بر باد بوزد، ما همه چون گلهايي دو روزه پژمرده ميشويم و بر خاك مي افتيم. همه چيز چون گردبادي غبار آلود مي گريزد زيرا ما در مقابل مرگ، مردمي بي اسلحه و ناتوان بيش نيستيم.
(تولستوي روسي)
  

 

ارسال در تاريخ سه شنبه 20 فروردین1387 توسط مهدی
قالب وبلاگ