تبليغاتX
رفتن رسيدن است
رفتن رسيدن است
در نظربازی ما بی خبران حیرانند
هزار هزار تا گنجشک کنار هم هستند
با گلوله یکی رو میزنیم
چندتا دیگه می مونه؟!



تو دلم هزارهزار گنجشک ٍ...

----------------------

پ ن: باقی عکس های گنجشکی که یک صبح بهاری خنک پشت دانشکده شیمی iut خودش رو باد کرده بود. [+]
ارسال در تاريخ دوشنبه 25 شهریور1387 توسط ریحان
 
 
دهه 1350: محسن انقلاب کرد
دهه 1360: محسن شهید شد
دهه 1370: محسن در خانه نشست
دهه 1380: محسن رفت

محسن امروز دوشنبه ساعت 8.30 صبح از ایران خارج شده و برای تحصیل به سوئد رفت. مثل خیلی از جوان های دیگه که یا رفته اند، یا در تدارک رفتن اند و یا در سودای آن. محسن مثل هر جوان ایرانی دیگر گفتمان غالب دوران خود (رفتن) را انتخاب کرد. انتخابی که به نظر من از زاویه دید اجتماعی انتخاب درستی است. همانگونه که محسن های دهه 50 انقلاب کردند و محسن های دهه 60 شهید شدند و محسن های دهه 70 در خانه نشستند، محسن های دهه 80 به فکر «رفتن» اند.  همه در انتخاب خود ناگزیر از گزینه ای بودند که جامعه فراروی آنها قرار داده بود. این گزینه خواه یا ناخواه هم در دوره خود و هم در دوره های دیگر (از دید رفتار اجتماعی منطقی) ستوده می شود. هر محسنی از دهه 50، 60 یا 70 اگر در دهه 80 می زیست، به احتمال زیاد او نیز ناگزیر از انتخاب رفتن بود؟ و همنطور برعکس، پس چرا محسنی که اگر دهه 50 بود انقلاب می کرد، در دهه 80، از سرزمین خود جدا شد و رفت؟ رفتن او رفتن ساده ای نیست، نوعی عصیان است و بردن، بردن سرنوشت خود و جدا کردن آن از سرنوشت جامعه!

محسن رفت تا بار دیگر به ما گوشزد کند که جامعه امروز ما جز گزینه رفتن باقی راه های سعادت دنیوی و حتی اخروی را از پیش روی جوانان برداشته است. محسن رفت تا بار دیگر یادمان بیاید که مهاجرت پایان ملت­هاست، مهاجرت ابتدای انحطاط جوامع است، مهاجرت یعنی پشت پا زدن گذشتگان به آیندگان با قربانی کردن حال تمام افراد یک ملت.

چرا جوانانی در دوره ای از تاریخ برای تعیین سرنوشت کشور خود حکومتی را واژگون می­کنند تا خود با دست خود سرنوشت جامعه را بسازند، چند سال بعد با اظهار گلایه ای عاجزانه، راه خود کج می کنند تا سرنوشت خود را از سرنوشت رقت بار جامعه مصون بدارند؟

 

پ.ن:

1. پست خود محسن در این مورد خواندنی است.

2. ظاهرا محسن کار صحیحی کرد.

3. راستی میل فزاینده جوانان امروز برای رفتن، از چیست؟



ارسال در تاريخ دوشنبه 18 شهریور1387 توسط مهدی

گفته بودی بچگی هات بیشتر از ده نمی تونستی بشمری، اصلا نمی تونستی بیشتر از ده رو متصور بشی، گفته بودی که ده برای تو یک دنیا بود، ده بی نهایت بود، ده زیاد بود...

 

دیدی با هم شمردیم... تک تک این بسیار را...



پ.ن.:
1. این پست هیچ ربطی به فیلم ده، هفت، 1408 و ... ندارد!
2. ما همش ده خوشه ماه چیده ایم، ده قرص کامل ماه خورده ایم.
3. اگر باور ندارین می تونین بیایین به تماشای آخریش.
ارسال در تاريخ سه شنبه 5 شهریور1387 توسط مهدی
قالب وبلاگ