"من سر به تنم زياد بود از اول
شالودهام از تضاد بود از اول
ابعاد مرا عشق به هم ريخته بود
روحم به تنم گشاد بود از اول"
"جلیل صفربیگی"
شالودهام از تضاد بود از اول
ابعاد مرا عشق به هم ريخته بود
روحم به تنم گشاد بود از اول"
"جلیل صفربیگی"
ارسال در تاريخ جمعه 26 مهر1387 توسط ریحان
حالا هنوز هم بعد از این همه روز و ماه
وقتی آب می شوند حرف ها در حضور آتش اندیشه به دست هایت
خنکای چشمه ی چشم هایت مرا کفایت میکند
تا در سکوت لب هایم
به آرامش بی کران قلبت برسم...
به تماشا هم با آلبوم کاکتوس به روز شد.
ارسال در تاريخ سه شنبه 16 مهر1387 توسط ریحان
1- «ری را»ی من، نام تو را بی هیچ پسوندی باید به آواز خواند. من ری را را نمی شناختم، از آن دمی که تو را دیدم او را شناختم.
2 - ری را، زندگی ما از پیچ و تاب های ساخته و بافته می گذرد. من رهنشینی بودم و تو رهگذری، من رهگذری بودم و تو رهنشینی، ما رهنشین شدیم و ما رهگذر.
3- یادت هست؟
گفتم: تو که ای؟ گفتی که مسافر
گفتم که در این شهر شلوغ راهی به کجا؟
گفتی من و تنهایی راهی به رهایی،
گفتم به چه راه؟ گفتی که به رقص،
گفتم که چنین رقص، بی همره و بی دست؟
گفتی که نشانی داری به رهایی؟
گفتم که بیا این سو، من راهی آن سو
آغوش من تو، آین سو برسد آن سو
4- ری را، یادت هست؟
میدان شلوغ، طنین سم اسبان؟
گفتی که عجب! این مسجد زیبا، ما و آستانه او تنها؟
ما و آستانه او تنها؟
ما و آستانه او تنها؟
5- ری را... نام تو غریب است و عزیز، تنهایی آدم، آنجا که او از هر کسی تنهاست حتی خود، دنیا دنیای غریب است و مبهم، ترس است و نامعلوم، می دانی؟ هر کسی آنجا شدید تنهاست، شدید تنهاست. ولی مگر من کم از هراس داشتم که در آن تاریکی و تنهایی که حتی تو را به آن راهی نیست، نام زیبای تو درخشیدن گرفت. مثل دو چشم که هر سو در این تاریکی روبروی من ایستاده و لبان ناپیدایش لبخند به خود دارند.
6- ری را، من در آغوش تو ام، گرچه این فاصله ها طعنه زنند و در این چرخش و رقص، دل من حلقه به دور دل توست.
7- ری را، مثل همیشه، یادت نرود بعد از صرف دو اشک، یک جام از نفس عمیق سر بکشی.
پ.ن: پست جديد حسين خواندنيه!
2 - ری را، زندگی ما از پیچ و تاب های ساخته و بافته می گذرد. من رهنشینی بودم و تو رهگذری، من رهگذری بودم و تو رهنشینی، ما رهنشین شدیم و ما رهگذر.
3- یادت هست؟
گفتم: تو که ای؟ گفتی که مسافر
گفتم که در این شهر شلوغ راهی به کجا؟
گفتی من و تنهایی راهی به رهایی،
گفتم به چه راه؟ گفتی که به رقص،
گفتم که چنین رقص، بی همره و بی دست؟
گفتی که نشانی داری به رهایی؟
گفتم که بیا این سو، من راهی آن سو
آغوش من تو، آین سو برسد آن سو
4- ری را، یادت هست؟
میدان شلوغ، طنین سم اسبان؟
گفتی که عجب! این مسجد زیبا، ما و آستانه او تنها؟
ما و آستانه او تنها؟
ما و آستانه او تنها؟
5- ری را... نام تو غریب است و عزیز، تنهایی آدم، آنجا که او از هر کسی تنهاست حتی خود، دنیا دنیای غریب است و مبهم، ترس است و نامعلوم، می دانی؟ هر کسی آنجا شدید تنهاست، شدید تنهاست. ولی مگر من کم از هراس داشتم که در آن تاریکی و تنهایی که حتی تو را به آن راهی نیست، نام زیبای تو درخشیدن گرفت. مثل دو چشم که هر سو در این تاریکی روبروی من ایستاده و لبان ناپیدایش لبخند به خود دارند.
6- ری را، من در آغوش تو ام، گرچه این فاصله ها طعنه زنند و در این چرخش و رقص، دل من حلقه به دور دل توست.
7- ری را، مثل همیشه، یادت نرود بعد از صرف دو اشک، یک جام از نفس عمیق سر بکشی.
پ.ن: پست جديد حسين خواندنيه!
ارسال در تاريخ دوشنبه 1 مهر1387 توسط مهدی




