رفتن رسيدن است
در نظربازی ما بی خبران حیرانند
"در ميان پشتههايي از كشتهها، زنگهاي آمبولانس، تهديدهاي آن چيزي كه ناچار سرنوشتش ميناميدند، پايكوبي مصرانه ترس و عصيان وحشتناك قلبشان، پيوسته همهمهاي بزرگ در گوششان بود و اين موجودات وحشتزده را آگاه ميكرد كه بايد ميهن واقعيشان را پيدا كنند. براي همه آنان، ميهن واقعي در وراي ديوارهاي شهر دم كرده قرار داشت: در خارستانهاي عطرآگين روي تپهها، در دريا، در سرزمينهاي آزاد و در گرانسنگي عشق. آنان ميخواستند به سوي آن، به سوي خوشبختي برگردند و از همه چيز ديگر با بيزاري روگردان شوند."
«طاعون» نوشته «آلبر كامو»

پ.ن:
۱. در ادامه بحث هاي پيشين...
۲. از عكس برخي از دوستان استفاده كردم اميدوارم مخالفتي نداشته باشند. در غير اين صورت بهم خبر بدهند تا عكسشون رو بردارم.
۳. «طاعون» يكي ديگه از كتابهاي عجيبي بود كه در اين چند وقت اخير خوندم. از نظر من فوقالعادهاست دوستان رو توصيه ميكنم اگر حوصله يك رمان فلسفي-اجتماعي رو دارند حتما اين كتاب رو بخونند.
4. تماشاي گلها رو از دست ندين!
5. نمي خوايد روي عكسي مكثي بكنيد؟
» چه كسي پست مرا ربود؟
» فراخوان تشکیل نسل جدیدی از اقوام کوچ نشین
» =
» تبخیر تدریجی موهبت ها
» بند را برگسلم از همه بیگانه شوم
» گزارش تصويري 2 - ورود آب به زاينده رود...
» گزارش 1- ورود آب به زاينده رود...
» به پيشواز آب زاينده رود برويم...
» بادبادكت را به آسمان بسپار...
| Design By : Pars Skin |

