تبليغاتX
رفتن رسيدن است
رفتن رسيدن است
در نظربازی ما بی خبران حیرانند

عشقی مرا گزید.

 

حکیمان به صبر چاره ام کردند ؛ تلخ و سخت...

 

و من، در بستر روزمرگی ها، گاه در پشت پرده ی چشم هایم، پنهانی، آن گزش مطبوع را در خاطرم تکرار می کردم...

تکرار... تکرار... تکرار...

 

اما دریغ که به پلک زدنی میگذشت... و چشم بایستی که گشوده میشد به نشانه ی حیات!

...


ادامه دارد!

--------------------------------------

 

     1: سینه مالا مال درد است

     

     2: زیرکی را گفتم این احوال بین خندید وگفت/ صعب روزی بوالعجب کاری پریشان عالمی

     

    3: ای بُت اصفهـان,زان شراب جلفا,ساغری در ده مارا / ما غریبیــــم ای مه,بـر غریبــان,رحمی کن خـــدا را

     

    4: در طریق عشقبازی امن و آسایش بلاست/ ریش باد آن دل که با درد تو خواهد مرهمی!!!

     

    5: عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

     

    6: گریه حافظ چه سنجد پیش استغنای عشق؟؟!!

     

    7: ریحان... ریحان... ریحان...

 

ارسال در تاريخ چهارشنبه 9 اردیبهشت1388 توسط ریحان
قالب وبلاگ